« آن نی خشکم
که بر لبهای نوازشگر ناپیدای تو
که قصه ی فراق را در من می نوازی
به غربت خویش پی بردم »
و اکنون نه در این عالمم،
که در خویشتن قرار ندارم.
و نه در زیستن
که در بودن خویش نمی گنجم،
که جامه ی تنگ خویشتنم.