تنهاتر از سکوت...

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده...

تنهاتر از سکوت...

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده...

بی قرار

« آن نی خشکم

که بر لبهای نوازشگر ناپیدای تو

که قصه ی فراق را در من می نوازی

به غربت خویش پی بردم »

و اکنون نه در این عالمم،

که در خویشتن قرار ندارم.

و نه در زیستن

که در بودن خویش نمی گنجم،

که جامه ی تنگ خویشتنم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد