تنهاتر از سکوت...

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده...

تنهاتر از سکوت...

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده...

در لحظه

 

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم ،

به تو می اندیشم

و زمان را لمس می کنم

معلق و بی انتها ... عریان

 

می وزم، می بارم، می تابم

آسمان ام

ستاره گان و زمین،

و گندمِ عطر آگینی که دانه می بندد

رقصان

در جانِ سبز خویش

 

از تو عبور می کنم

چنان که تندری از شب.

می درخشم و فرو می ریزم